قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1523
تاريخ الفي ( فارسى )
از كماهى حال اين شهر خبردار بودند ، در اين محل نزد او رفته او را از حال آن جاى از قلعه كه سيل انداخته بود و هنوز بنياد او استحكام نيافته ، اعلام نمودند . الحال ملك عرب هجوم به آنجا آورده و قلعه را رخنه كرده و مردم سپاه قلعه بسيار بىدل شدهاند . اگر امدادى به ما نرسد يقين ما را با اين سپاه طاقت مقاومت ايشان نيست . من با خود قرار دادهام كه صبح فلان روز از فلان موضع بيرون آمده متوجّه خدمت شوم ، و السّلام . » معتصم بعد از اطلاع بر مضمون مكتوب آن غلامان را و آن جماعت مسلمانان را يك جا حاضر ساخته حقيقت حال آن موضع را كه باطش قرار داده بود كه از آنجا بيرون آيد ، تحقيق نموده و جماعتى از شجعانان سپاه را به حراست آن موضع تعيين نمود . آخر الأمر ، معتصم روزى سوار شده گرد خندق عمّوريّه مىگشت ديد كه بسيار عميق و فراخ است . بنابراين حكم كرد تا جميع چهارپايان ، كه غنيمت گرفتند ، بر لشكريان تقسيم نمايند و بگويند كه هر يكى پوست او را پرريگ كرده بياورد و در خندق اندازد . القصّه ، خندق در يك روز آنچنان مملو شد كه نيم گز بلندتر از زمين برآمد . پس معتصم سوار شده حكم كرد تا مردم بر قلعه روند . راوى گويد كه در يك طرفة العين مردم به اطراف و جوانب شهر برآمده فتح كردند . چون سپاه اهل اسلام به شهر درآمدند سپاه روم پناه به كنيسهاى كه در آن شهر بود ، بردند . و آن كنيسهاى بود سر بر فلك كشيده و در استحكام بىبديل . افشين روى به آن كنيسه نهاد و فرمود تا دروازهء آن را آتش زدند و آن جماعت را نيز به صحراى عدم فرستادند و اكثر ايشان را در آتش سوختند . القصّه ، بقيّة السّيف با باطش در ارك قلعه متحصّن شدند . معتصم خود سوار شده در برابر آن موضع آمده بايستاد و مردم فرياد برآوردند كه : اى باطش ، اينك بيا كه امير المؤمنين تو را امان داده . از آنجا آواز برآمد كه باطش اينجا نيست . معتصم از روى اعراض عنان مركب برگردانيده و فرمود كه اين موضع را نيز خراب كنند . در اين وقت ، باطش فرياد برآورد كه : يا امير المؤمنين ، الامان ! الامان ! باطش از سر قدم ساخته به خدمت مىرسد « 1 » . القصّه ، باطش شمشير در گردن كرده پيش معتصم آمد . معتصم چوبى در دست گرفته بر سر او بزد و فرمود تا او را به زندان برند . و از شهر عمّوريّه چندان نفايس اموال به دست معتصم و ساير امرا و عامهء لشكريان افتاد كه احصاى آن ممكن بشر نيست . از جمله وقايع اين سال بعد از مراجعت از فتح عمّوريّه كشته شدن عباس بن مأمون بود . حقيقت اين واقعه را ابن كثير شامى در تاريخ خود چنين آورده كه عجيف بن عنبسه هميشه عباس بن مأمون را بر ترك خلافت بعد از پدر و بيعت كردن با عمّ خود معتصم ملامت مىكرد
--> ( 1 ) . دربارهء جنگ عمّوريّه اطلاعاتى بسيار نفيس در كتاب ، آداب الحرب و الشجاعه ( ص 447 ) آمده است .